تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه - دکتر شاهکار بینش پژوه
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

              

برگ و عابر»

نگاهم میکنی!نامهربان اماچرا دیگر؟
از اینجا میروم،گویا نمی خواهی مرادیگر
نگاهت روبه سردی رفت،من هم میروم گرچه
برایم سخت باشدباوراین ماجرادیگر


قصّۀدلتنگی من،نازنین بگذار وبگذر
بگذرازمن روبه سوی گرمی آغوش دیگر
عابر تو ،عابری تو، اندرین پاییز،برگم
بر تنم گامی نه،تردم ونزدیک مرگم


برتن نمناک کوچه،خش خش پایت شنیدم
خسته ورنجورخودرازیرپاهایت کشیدم
این دل پاییزی ام رازیرپاهایت ندیدی
آه ازعشقت کشیدم،جزجفاازتوندیدم


نازنینم بگذرازمن،کزمن وازماگذشته
دست بی رحم زمانه،اینچنین برمانوشته
قصُۀ دلتنگی من نازنین بگذاروبگذر
بگذرازمن روبه سوی گرمی آغوش دیگر

        

 

       این وبلاگ برای همیشه بسته شد

 

 

              در صورت ساخته شدن وبلاگ جدید ادرس برای دوستان نزدیک ارسال

 

                                                  خواهد شد    

                                       

+ برگی از خاطرات در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 19:53  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***