تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه - لیلا
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

عمر قصمون کوتاه بود ولی خاطرش یه دنیاست

 

چون به اخر نرسیدیم غصه هامون قد دریاست

 

انگار از اخر جاده تو سکوت به تو رسیدم

 

با تموم بیگناهیم قصه ی شب رو کشیدم

 

صد بار از ستاره خواستم واسه موندنت بتابه

 

ماه رو نقاشی کشیدم خورشید چشام بخوابه

 

انگاری قسمتم این بودکه شبم تاریک و تار شه

 

ماه تو اسمون نباشه ستارم ازم جدا شه

 

حالا اون تو اسمونو من هنوز روی زمینم

 

ارزوم شده که یکبار روی ماهش رو ببینم

 

از خدا میخوام یه روزی دوباره بیاد کنارم

 

بشنوم صداشو اینبارمن توی قصه بمیرم

 

میدونم همش خیاله اون دیگه برنمیگرده

 

اخر قصه همین جاست تنهایی واسم یه درده

 

 

                       

 

 

 

 

+ برگی از خاطرات در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:42  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***