تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه - لیلا
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

اون روزا تو فصل غربت درد تنهایی نداشتی

واسه گریه ی شبونت هیچ بهونه ای نداشتی

یه عالم کاغذ و دنیا

همه ی زندگیت این بود

یه بهار و یه زمستون

قصه ی دلت همین بود

تو که اومدی تو دنیاش

همه چی رفت تو سیاهی

نه دیگه زندگیش این بود نه ترانه هاش بهاری

هر چی از تو مینوشت اون

پر از غصه و غم بود

نه ترانه هاش قشنگ بود

نه دیگه صدا واسش موند

شد همون کولی مجنون که دلش خونه نداره

واسه موندن بهارش دنیا رو واسش می یاره

ولی غصش تو دلش موند

خورد میشد ذره به ذره

هیچ کسی ازش نپرسید که چرا رویا نداره

نه دیگه بهونه ای داشت

که بخواد از اون بخونه

نه ترانه ای که حتی

حرف تازه توش بیاره

همه دنیا ش از سیاهی شده بود رنگ خیانت

دنیاشو نباخته بود اون بعد این همه صداقت

پا گذاشته بود رو قلبش

دل نداده بود به دریا

میشکست از غم عشقو زندگی میکرد تو رویا

اخر عاشقی اینه

جز شکست هیچی نداره

همیشه ادم یه جایی

توی عشقش کم می یاره

 

  

+ برگی از خاطرات در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 14:21  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***