تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه - لیلا
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

تو را گم کرده ام

همین روز ها

حوالی امدنت نشانی از افتاب را در پنجره ی چشمانم دیدم

باور کن که هزار سال است که فرسخ جاده ها را در پیچ و تاب

دیدارت پیموده ام و لحظه ها را لمس کرده ام

تصور کن که افتاب سایه ای از تنهایی تو باشد و من خود تمام این تنهایی

                  

ان شب میان لحظه هایم

عکس نگاهت را کشیدم

با تو نبودم من ولی تو

تنها نبودی خاطرت هست؟؟؟

قلبم به راحت خیره مانده

اشکم درون چشم خشکید

رد نگاهم روی جاده

مثل همیشه محوشد

تو خاطرت نیست

هر لحظه در یاد من ایی

خاطرت هست؟؟

روزی که احساسم شکستی خاطرت نیست؟؟؟

من را به یاد اور نمیدانم کجایی

اینگونه رفتن را هنوزم باورم نیست 

            

خرد میشه رد پای من تو جاده های بیکسی

 

به داد من نمیرسن نگات توی دلواپسی

 

من میرم و بی اشیون

 

سر به سیاهی میذارم

 

تو جاده ها گم میشم و واسط نشون نمیذارم

 

میرم تا اخر نگات تا اونجا که دلم شکست

 

تا اون روزا که خاطرت به روی خنده هام نشست

 

تبسم نگاه تو حق دلم نبود عزیز

 

مردم واسه نرفتنت

 

 دیگه برام اشکی نریز

 

 

  

+ برگی از خاطرات در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:38  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***