تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

یه عالم کاغذای خط خطی و یه البوم پر از عکس

 

سکوت سکوت سکوت

 

اینه ی شکسته ای پر از غبار یه چیزی شبیه یه قلب که یه روز به عشق چشمای یکی شبیه یه فرشته میتپید

 

یه سایه که حالا از هر چی سایه است فرار میکنه و از هر چی خورشیده بیزاره

 

صدای شر شر بارون و یه دنیا خاطره

 

چشماشو بست

 

یادش اومد که پاییزه

 

ولی خیلی وقته که تو فصلا اون فقط پاییز وداشت

 

اروم زمزمه کرد

 

 یادت میاد روزایی رو که تو سکوت واسه چند تا خط شعر یه عالم زیر بارون قدم زدیم

 

حالا خیلی وقت بود که دیگه شعرم نمیگفت

 

دلش تنگ شده بود واسه کاغذایی که یه روزاز روزاشوتوی اون خلاصه میکرد و از فرداهاش مینوشت

 

دلش بارون میخواست رفت پشت پنجره

 

به یاد گذشته هاش چند تا کاغذ سفید از میز برداشت و رفت زیر بارون

 

شکست ولی اونی که میخواست شکستنشو ندید

 

مرد واسه همیشه ولی عشقش مردنشم ندید

 

                                              اما هیچ چیز واسش فرقی نداشت چون اون خیلی وقت پپش  مرده بود

 

 

                 

 

 

معذرت میخوام ازهمه دوستای خوبی که این مدت اومدن به همترانه سر زدندومن نتونستم بهشون سر بزنم

 

                                           امیدوارم بتونم جبران کنم

 

 

 

+ برگی از خاطرات در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 20:32  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***