تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

و به قول سهراب

            (هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت)

 کسی نیست این جا که باور کند

  تمام شب و غصه را سر کند

  کسی نیست یک خانه از خاطره

   برای دل یاس پیدا کند

اینجا  هیچ کس بهار را باور نکرد

                         " شب را جدی نگرفت

                                        "عشق را نفهمید و احساس را درک نکرد.......

                                        

شانه هایت تکیه گاه امن احساسم شکست

من شکست و تو شکست و

خاطرات خیس از رویا شکست

برف و باران غم و اندوه بر ما چیره شد

شب شد و این بار هم لیلا شکست

سایه بانی در غروبم حرف یک طو فان نبود

کشتی امن نگاهم در ته دریا نشست

من شکست و تو شکست و

خاطرات خیس از رویا شکست............

                     

 

+ برگی از خاطرات در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:42  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***