تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

من نشانی ام را گم کرده ام

در پس سالها و ثانیه ها

انگار با گذر هر لحظه اسارت "در تنگنای قفس زندگی "

خاطره ی عبورم محوتر خواهدشد.

و میدانم که میروم .................

باید از پس همان پنجره ی تاریک زندگی به بیرون قفس بیاندیشم "

ودستان گرم بودن را در دستان سردم بفشارم "

تا این بار هم عبور زندگی را در وجودم حس کنم

               نمیدانم بعد از این با کدامین بهانه برایت بنویسم

+ برگی از خاطرات در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 21:49  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***