تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم

در میان فصل سرد خاطره ها  در تکرار بی واژهی روزها خودم را گم کرده ام برای یافتنش به

 هر سو روان می شوم تا نشانی از ان بیابم اما انگار بی فایده است ...........

در سفیدی کاغذ خودم را می جویم و خاطره هایی که دیروز در ان پنهان شده بودم به تمام فصل های

                      کتاب دلتنگی سر زدم انگار دوباره خودم را مرور کردم .

از تکرار ثانیه ها خسته ام گاه دلم می خواهد ارام پلک هایم را ببندم و دست هایم را رها بگذارم و به هر

                    سو که می خواهم جاری شوم شاید در سکون ارامش بیابم .

ای کاش می شد تمام تنهایی را سوزاند عشق را فهمید و خاطره را درک کرد و محبت را جاودانه سر داد


                                                                                               

                 چقدر سخته دلت بخواد گریه کنی اما بترسی که کسی اشکات و ببینه

                   چقدر سخته دلت بخواد داد بزنی اما بترسی که کسی صدات و بشنوه

               و چقدر سخته بخوای بمیری ولی بترسی که کسی نیست واست اشک بریزه

 

    و باور کرده ام  دنیا چنان هم با وفا نیست

و بودن یا نبودن انقدر ارزش ندارد

و امروز است می دانم که  من باشم " نباشم

برای هیچ کس دیگر مهم نیست

      

+ برگی از خاطرات در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 11:15  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***