تبليغاتX
*** تمام اميدم را در سبدي از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستيمان وقتي از آنجا رد شدي و بي اعتنا گذشتي گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست گلهاي ياس روي ديوار خانه دوستيمان همه پژمرده شدند. تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبري هست و نه از عشق... با خودم گفتم، راستي بين يک کوچه ي بن بست با عطر گلهاي ياس که بوي عشق ميدهد با يک دنياي پر از هياهوي بيگانگي يک قدم فاصله نيست و چقدر غم انگيز است فراموش کردن تمام اين دوستي .. *** ***** ***** بی ترانه
زیرسوسوی چراغ چشم توخاطرات مرده روخواب میکنم به خیال شعرچشمات دلموخاک میکنم
                        

تن رود هم همه ی اب من پر از وسوسه ی خواب

 

    واسه رویای رسیدن من بی حو صله بی تاب

 

       میون باور وتردید میون عشق ومعما

 

 با تو هر نفس غنیمت با تو هر لحظه  یه دنیا م

 

     با تو پر شور و نشاطم تو هیاهوی نگاتم

 

      تو یه اواز قشنگی من تو اهنگ صداتم

 

     مثل خنده رو لباتم مث اشک رو گونه هاتم

 

     تو رو می بینم و انگار شاعر شعر چشاتم

 

  دشت پونه های وحشی رنگ التماس و خواهش

 

      موج خاکستری باد شعله گرم نوازش

 

    بیا گلواژه ی عشق رو با تو هم صدا بخونم

 

   تو رو دوست دارم وایکاش  تا ابد با تو بمونم

 

+ برگی از خاطرات در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 4:19  از دست نوشته های  لیلا  | 

شبی ازپشت یک تنهایی  نمناک وبارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلو فر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزو هایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی ان چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را    

به روی اشکی از جنس غروب ساکت ونا رنجی خورشید واكردم

نمی دانم چرا رفتی.. نمیدانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا* تا کی*برای چه *ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید 

و بعد از رفتنت یک قلب در یا یی ترک بر داشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت                                                              

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

وبعد ازرفتن تو اسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار.. کسی حس کرد من بی تو..

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد.

کسی فهمید تو نام من را از یاد خواهی برد

و من با ان که می دانم تو هرگزیاد من را با عبور خود نخواهی برد...........

هنوز اشفته ی چشمان زیبای تو ام بر گرد...

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد.

کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفا یی ها

بگو در راه عشق و انتخواب ان خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت وتردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ وسرد است.

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم طاقت پروانگیمان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم

+ برگی از خاطرات در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 4:17  از دست نوشته های  لیلا  | 

                   انها که قصد خواندن دارند هميشه ترانه ای پيدا می کنند.

                                                                                                 ( مثل سوئدی)    
                              

+ برگی از خاطرات در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 4:5  از دست نوشته های  لیلا  | 

 
******** *********** هر گونه کپی برداری از نوشته ها تنها با اجازه ی نویسنده ی ان مجاز می باشد ***